به آقا رسول نگهبان مجتمع گفتم:"زنجيرو بنداز!" و او زنجير خروجي مجتمع آپارتماني را انداخت. از آن لحظه گويا زنجيرهاي بسياري از پاهايم باز شدند. شنبه 23 خرداد 88 وقتي آقا رسول زنجير را انداخت، يك سفر صد وبيست روزه در داخل كشور را با دو فرزندم شروع كرديم كه بارها با خود دستگيري و با خود مرگ، صورت به صورت شديم. سفري كه يك "قمار تمام عيار" بود.

















خاطره ها 







